تبلیغات
یک تکه شعر - گوشه های فراموشی
یک تکه شعر





گاهی به سراغم بیا

در نقاب بک غریبه

یا یک مسافر گمشده

من بر روی نیمکت خاطراتم نشسته ام

و قدمت دلتنگی هایم را چرتکه می اندازم

گوش هایم خش خش میکنند

و چشمانم کور رنگی گرفته اند

گاهی به سراغم بیا

و دنیای خاکستری مرا ببین

و  به سنفونیک نفس های  زنگ زده ام گوش کن

باور کن آمدنت  مرا در خود غرق نمیکند

و نامم صدایت را به یاد نمی آورد

مانند موجی که در  اعماق دریا غرق شده

و تنها آب لمس احساس اوست

 و من روزگاریست که در خود گمشده ام

مانند کودکی در آغوش پدر

در گذشته های گذشته

و همبازی احساسم شاخه گلی ست

که بوی نفس های گذشته را میدهد

گذشته های نه چندان دور






نوشته شده در جمعه 7 اسفند 1394 ساعت 02:17 ق.ظ توسط سمیرا امام قلیزاده نظرات | |


آخرین مطالب
» شمعدانی-پنجره-باران
» گوشه های فراموشی
» قاب تنهایی شب
» انتهای کوچه ی تنهایی
» تنهایی من و خدا
» تاب تاب عباسی
» روشنایی شب
» حرف در گوشی
» عید نزدیک است
» زخم
» اینجا آسمان است
» رنگ نگاه
» برف
» برگ های جا مانده
» نوشیدنی عشق

Design By : RoozGozar.com