تبلیغات
یک تکه شعر - روشنایی شب
یک تکه شعر


+



دنیا بر ما هم خورده میگیرد

مایی که با دستان خودمان دنیارا بزرگ کرده ایم

حال باید با همان دستان غبار از غرور او بگیریم



خسته ام

چشمانم خوابی از جنس روشنی میخواهند

با اندکی چاشنی بیخیالی

تا مرا ببرد

به رویایی که زنده است و زندگی میکند



دیگر یک جا ماندن از مد افتاده

بگذار واقعیت های مرده بمانند بیخ ریش خودشان



تنم شکسته است

روزی را تعیین کن تا به خواب روم

و تو در روشنایی مرا ترمیم کن

بگدار خوابهایم از جنس روشنی باشند

ونفسهایم از جنس بلور

گریه هایم سهم سکوت

وخنده هایم  زندگی



مسیر طولانیست

اندکی برای رفع تنهایی بایست

تا آبی بیاورم

و خستگی ات را سیراب کنم



بگذار دنیا فرمانروایی کند

من خیلی وقت است شب کارم

 روزها را فروخته ام

تا تکه نانی بیابم

وآرامش شب راسیر کنم



تو با من بمان

اینجا شهر شبهای رنگین است

بگذار درآغوش زندگی پلی بسازیم

از جنس رنگین کمان

و پرواز را بهانه کنیم

برای با هم بودن

بیا

اینجا تاریکی رنگین است




نوشته شده در سه شنبه 15 دی 1394 ساعت 06:56 ب.ظ توسط سمیرا امام قلیزاده نظرات | |


آخرین مطالب
» شمعدانی-پنجره-باران
» گوشه های فراموشی
» قاب تنهایی شب
» انتهای کوچه ی تنهایی
» تنهایی من و خدا
» تاب تاب عباسی
» روشنایی شب
» حرف در گوشی
» عید نزدیک است
» زخم
» اینجا آسمان است
» رنگ نگاه
» برف
» برگ های جا مانده
» نوشیدنی عشق

Design By : RoozGozar.com