تبلیغات
یک تکه شعر - ضربان تنهایی
یک تکه شعر








من گلی هستم

که هر از گاهی سر از پنجره افکار شبانگاهی رها میکردم

زندگی پشت همین جاست

زندگی پشت بلور مه گرفته جاریست

زندگی در دل خاک روییده است

ریشه از بوی زمین ،نشان زندگی میخواهد

او به دنبال رسیدن به دل است

من خودم میدانم

قطرات نم گرفته خواب باران دارند

دست من خالی است

من از این پشت فقط میبینم



قطرات باران همه رویا هستند

رنگ خورشید از این پشت همیشه سبز است

پس چرا میگویند: رنگ خورشید زرد است؟

چرا رنگ آسمان آبی است؟

مگر آسمان دنیای دلم دودی نیست؟

چه لزومی دارد من کجا ریشه در این خاک دهم

همه چیز از نظر من خالیست

زندگی هرجا هست

تیره و بارانیست

چه لزومی دارد نسترن باشی یا گل میخک و یاس

لاله ی قرمز تنهاست که پذیرفته شده ست

عمر من کوتاه است

شاخه هایم تپش پنجره را میفهمند

سطح گلدان دلم پوسیده است

اما

من هنوزم هستم

سخنانم هستند

خنده ها ،شادیها،غصه و گریه و غم،آرزو ،رویاها

همه اینجا هستند

تو مرا باور کن

شعر تنهای مرا باور کن

هر چه میخواهی باش

نسترن، یاس ،بنفشه، ارغوان،دشت شقایق

نفس پنجره را خالی کن

تو اگر میخواهی

ضربان قطره ی باران را جاری کن

آسمان تیره ی دنیا را،با نفسهای دلت آبی کن

تو اگر میخواهی

دل تنهای مرا یاری کن




نوشته شده در جمعه 4 دی 1394 ساعت 12:35 ق.ظ توسط سمیرا امام قلیزاده نظرات | |


آخرین مطالب
» شمعدانی-پنجره-باران
» گوشه های فراموشی
» قاب تنهایی شب
» انتهای کوچه ی تنهایی
» تنهایی من و خدا
» تاب تاب عباسی
» روشنایی شب
» حرف در گوشی
» عید نزدیک است
» زخم
» اینجا آسمان است
» رنگ نگاه
» برف
» برگ های جا مانده
» نوشیدنی عشق

Design By : RoozGozar.com