تبلیغات
یک تکه شعر - یک جنس کال
یک تکه شعر







من از جنس کال بود


وقتی طبل ها را عاشقانه سر میدادند

از کوچه های دلت گذر کردم

برای آخرین بار

شاید اولین دیدار

به چشم غریبه ای که تنها بود

هدف گذر بود

نتیجه ماندن شد





سکوت گنگ فریاد های شبانه

تمام شیشه های انتظار را در هم شکست

باران میبارد

هنوز یادت از ناودان دلم چکه میکند

کوچه ها تب کرده اند

هوا تنگی نفس دارد

پیله ها بر روی خود تار ضخیم تنیده اند

حلقه ها تنگ شده اند

بر دستانی که دیگر مال هم نیستند




نفسهایم را برایت گذاشته ام

درون بادبادک رنگی شبهای تولدت

داشته های من،غرامت روزهای سخت تو

من از تو گذر کردم تا از خود رها شوم

حال من هستم و کوله ای که راهزن نزده خالی است



یک برگ کاغذ سفید

 برای بدنامی احساس من

یک قاب کوچک خالی

برای نگاههای بیمار من



هنوز سایه ی قدمهایت با من است

بدون تو دیگرتنهایی نیز با من هم قدم نمیشود

آسمان دیگر به حال من گریه نمیکند

دیگر حتی کوچه ای برای گذر نیست

یک برگ کاغذ سفید

برای بدنامی احساس من بود

یک ولگرد کوچه نشین

احساسی برای بدنامی ندارد

یک گذر برگشت ناپذیر

برای فرار از ترسهای آینده



طبل ها عاشق شده اند

انکار عشق طبل ها

زوزه های بلند گرگهای گرسنه است

دریده شدن تاوان سکوت تلخ فاصله هاست

گرگها دریده انداحساساتی را

که طبل ها را عاشقانه سر میدادند





نوشته شده در یکشنبه 29 آذر 1394 ساعت 02:11 ب.ظ توسط سمیرا امام قلیزاده نظرات | |


آخرین مطالب
» شمعدانی-پنجره-باران
» گوشه های فراموشی
» قاب تنهایی شب
» انتهای کوچه ی تنهایی
» تنهایی من و خدا
» تاب تاب عباسی
» روشنایی شب
» حرف در گوشی
» عید نزدیک است
» زخم
» اینجا آسمان است
» رنگ نگاه
» برف
» برگ های جا مانده
» نوشیدنی عشق

Design By : RoozGozar.com