تبلیغات
یک تکه شعر - کودک قصه ی شب
یک تکه شعر




آفتاب میتابد

گل شب بو باز است

لانه ی زاغ بالای درخت ویران است

و درخت هنوز هم خواب است



دل تنهای مرا دریابید

دل مردمان تنها شده را دریابیذ



کوچه ها غرق تمنا شده اند

خانه ها مرکز دردها شده اند

ودر آن تاریکی تلخ غروب

زندگی عاشق دنیا شده است




مردمان در دل هم قهرو غضب کاشته اند

دوستان در پی هم ،مهرو وفا باخته اند

عاشقان می دانند که چگونه عشق را ساخته اند

و در این نزدیکی،قلب آرام مرا یافته اند




آسمان میبارد

حرف باران بر زبانم جاریست

چشم اسمان دنیا به چه زیبایی هنوز میبارد

کودک قصه ی شبهای منم بیدار است




کودکم آرام باش

آسمان دلتنگ است

آسمان میبارد چونکه دنیا تنگ است

کودکم گریه نکن

زندگی شبهای یلدای من است

تو انار شبهای مرا دانه بکن

کودکم زود بیا

تن من چشم به راه تن تنهای توست

کودکم میدانی

زندگی چشم به راه غم فردای توست

کودکم خوب بخواب

دل تنهای منم می خوابد






نوشته شده در جمعه 27 آذر 1394 ساعت 01:05 ب.ظ توسط سمیرا امام قلیزاده نظرات | |


آخرین مطالب
» شمعدانی-پنجره-باران
» گوشه های فراموشی
» قاب تنهایی شب
» انتهای کوچه ی تنهایی
» تنهایی من و خدا
» تاب تاب عباسی
» روشنایی شب
» حرف در گوشی
» عید نزدیک است
» زخم
» اینجا آسمان است
» رنگ نگاه
» برف
» برگ های جا مانده
» نوشیدنی عشق

Design By : RoozGozar.com