تبلیغات
یک تکه شعر - قلم من
یک تکه شعر


قلم من خیس شده است
 
امروز مینویسم چیزهایی راکه حکمشان نوشتن است

نمیدانم نوشه هایم تیره شده اند

یا که اوست که تیرگی را مینگارد

با هر کلمه ای اشکی میچکد

نکند دفترم دل شکسته است

شاید قلمم میخواهد اشک بریزد

نکند نوشته هایم دلسرداش کرده اند

نکند از حرکت در دستان من خسته شده است

یعنی میشودکلمات مرا دوست نداشته باشد

لحظه ای رهایش میکنم





در لبه ی نوشته هایم جای میگیرد

نمیدانم از بودن در کنار انها چه حسی دارد

نمیتوانم خستگی اش را درک کنم

او روزگاری با من بوده است

نمیتوانم باور کنم تنها بودنش را

گریه هایش شدت میگیرد

در دست میگیرم تا ارامش کنم

دلداریش دهم

لحظه ای نگاهش میکنم

دیگر اشک نمیزیزد

دیگر آسوده شده است

لبخندی میزنم

با دفترم تنهایش میگزارم تا حرفهایش را حک کند بر بوم سفید دفتر

سفیدی میماندو سفیدی

تنها قدمهای فرو رفته ای هستند که باید دقیق شوی تا بودنش را درک کنی

او اکنون از میان من و بوم سفیدم رفته است

و تنها اشکهای سیاهش هستند

که ندانستم اشکهایش هستند

یا یادبودی برای خاطرات روزهای پیش رو

چشمانم اشک میریزند

نوشته شده در سه شنبه 24 آذر 1394 ساعت 02:36 ب.ظ توسط سمیرا امام قلیزاده نظرات | |


آخرین مطالب
» شمعدانی-پنجره-باران
» گوشه های فراموشی
» قاب تنهایی شب
» انتهای کوچه ی تنهایی
» تنهایی من و خدا
» تاب تاب عباسی
» روشنایی شب
» حرف در گوشی
» عید نزدیک است
» زخم
» اینجا آسمان است
» رنگ نگاه
» برف
» برگ های جا مانده
» نوشیدنی عشق

Design By : RoozGozar.com